شمارهٔ ۱۰۷۰
تو در چمن چو نباشی گل و سمن چکنمکجا برم گل و نظاره چمن چکنم
گل آتشی است پی سوز عاشقان بیتومنش بدامن و در جیب پیرهن چکنم
ز گشت باغ بیاران گرم شکیبد دلدمی که هرکس و یاری شوند من چکنم
گرفتم آنکه فریب دل از جدایی توز بوی گل بتوان داد خویشتن چکنم
شکایتی که مرا از تو است چون اهلیبیک زبان چه بگویم بیک سخن چکنم