گنج

شمارهٔ ۱۰۷۱

حدیث سوز دل چون شمع از آن معنی گران دارمکه نَبْوَد زَهرهٔ گفتن گر از لب بر زبان دارم
کیم آتش نشاند دیده زان اشکی که می‌ریزمکه آن آتش که جان سوزد درون استخوان دارم
ز شوخی می‌کنی آزار دل‌های حزین و منبه یارب ، خویش را شب از گزندت در امان دارم
مکش بر من کمان کز کوی من بگذر به ناکامیحذر کن زانکه من هم تیر آهی در کمان دارم
مرا در کنج محنت سر به زانو ماندن ای اهلیبدان معنی دلیل آمد که جانی سر گران دارم