شمارهٔ ۱۰۶۸
من از گلهای خون دل از آن رخساره تر دارمکه از دست رقیب خار خاری در جگر دارم
مرا گویی که یارت کیست خواهم دیگری گویمولی دل ندهم گفتن که من یار دگر دارم
همی خواهم که ره یابم درون سینه مردمکه گر درد تو یابم در دلی آن نیز بردارم
شتابان میروی دانم نگردی یار من لیکنبگردان گوشه چشمی که ذوق یکنظر دارم
مرا هرچند یاری بیش، او بیگانه تر اهلیعجب بختی زبون و طالع بی پا و سر دارم