شمارهٔ ۱۰۶۰
توبه کردم عمری اکنون باده صافی میکنمعمر ضایع کرده خود را تلافی میکنم
گر چو جام جم نگویم آگه از غیبم چه عیبروزگاری شد که از می سینه صافی میکنم
همچو مویی شد تنم وز غم شکافم سینه رادر خیال آن میان من موشکافی میکنم
زهر هجران میخورم امید وصل نوش نیستمن بصبر این زهر را تریاک شافی میکنم
روز و شب در عیش و شادی از غمش چون اهلیمهم غمش کرد اینوفا کان عیش وافی میکنم