شمارهٔ ۱۰۶۱
شبهای هجر اگر چه دل ریش سوزدمروز وصال باز جگر بیش سوزدم
این هم ز مهر نیست که چندان نظر کندخواهد کزین نمک جگر ریش سوزدم
یارب چه حالتست که بیگانگان بمنسوزند بیش از آنکه دل خویش سوزدم
زینگونه کز فغان نگذارم بخواب کسترسم که آه مردم درویش سوزدم
اهلی ز داغ عشق نسوزم که سوختنخوشتر که طعنه های بد اندیش سوزدم