شمارهٔ ۱۰۴۲
دل از آرزو چه خون شد بدعا چه کام خواهمهمه آرزو و کامم ز خدا کدام خواهم
سر وصلت ای پریوش نبود مرا ولیکنسر خویش زیر پایت بگه خرام خواهم
هوسم بود که طوبی نگرم ولی نه چندانکه خرام سرو قدت بکنار بام خواهم
اگرم بخلد ساقی تو بهشت رو نباشینه جمال حور و غلمان نه می مدام خواهم
همه صاف عیش جویان من خاکسار از توهمه درد و داغ جویم همه درد جام خواهم
نبری ز ننگ نامم من خسته پس وصالتبچه آبرو بجویم بچه ننگ و نام خواهم
به در بهشت رضوان چو فرشته ام چه خواندکه بکوی یار اهلی چو سگان مقام خواهم