شمارهٔ ۱۰۳۲
پیش تو ایطبیب جان بسکه ز خویش میرومحال نگفته از درت بادل ریش میروم
از همه کس چو ذره ام پیش تو آفتاب پسگر بمنت نظر بود از همه پیش میروم
پیش زبان مدعی چون مگسم چه غم بودمن که بباد نوش تو بر سر نیش میروم
پیش تو آفتاب اگر ذره صفت ز جا روممهر تو میکشد مرا من نه بخویش میروم
عشق بتان شد از ازل کیش من ایخدا پرستعیب چه میکنی مرا کز پی کیش میروم
منکه چو طفل اشک خود زاده کوی دوستماهلی از آن درم مکن منع که بیش میروم