گنج

شمارهٔ ۱۰۳۰

بصبر اگرچه بسی روزها بسر کردمدگر ربودیم از دست تا نظر کردم
بیک نظر که بکردم من از پی راحتجراحت جگر خویش تازه تر کردم
دلم بهجر تو چون آرمیده بود چراطپیدن دل آسوده را خبر کردم
دگر درون دلم جای میکنی هرچندز رشک یاری غیرت ز دل بدر کردم
چو مرغ نامه بر از شوق دیدنش اهلیهزار بار من از خویشتن سفر کردم