گنج

شمارهٔ ۱۰۲۸

از برون چون مگس آلوده بشهد هوسیموز درون با ملک سدره نشین همنفسیم
گرچه در باغ جهان مرغ دل ما ننشستچاره صبر است و تحمل که اسیر قفسیم
گلبن گلشن قدسیم بر اهل نظرگرچه در چشم خسان خوار تر از خار و خسیم
نام ما را بشمار سگ او کس نگرفتهر کجا ذکر سگ یار بود ما چه کسیم
یاری تشنه لبان گر کنی ای خضر کرمیار ما باش که ما تشنه لب بازپسیم
چند کوشیم چو اهلی ز پی وعده وصلبخدا تا برسد وعده وصلش نرسیم