شمارهٔ ۱۰۲۱
حسرت فرو خورم چه به رویت نظر کنموانگه بگریه افتم و از دل به در کنم
مست از می خیال توام آنچنان که نیستپروا که با تو نیز سخن یا نظر کنم
تو مست جام غیری و مهمان دیگریمن در تنور سینه کباب جگر کنم
خواهم ز رشک یاری آنشمع ای رقیبآهی کشم که بزم تو زیر و زبر کنم
اهلی اگرچه جور ز حد شد گمان مبرکاندیشه حریفی و یار دگر کنم