گنج

شمارهٔ ۱۰۲۰

ز در مران اگر آلوده و هوسناکیمسگ تو ایم گر آلوده و اگر پاکیم
چه غم ززخم تو ما را غمی که هست این استکه مرهم دل غیری و ما جگر چاکیم
بیک نگاه تو صد جان دهیم و غم نخوریمنگاه کن که ز شوق تو تا چه بی باکیم
اگر چه زهر فراق تو کار در جان کردبیا که زنده هنوز از امید تریاکیم
کجاست برق فنا کاتش افکند درماکه دیر شد که درین باغ خار و خاشاکیم
به گرد مرکب آنشهسوار کس نرسدهمین سعادت ما بس که صید فتراکیم
تو رخ متاب فلک گو بکین اهلی باشکه ما بمهر تو فارغ ز کین افلاکیم