شمارهٔ ۱۰۱۶
تو عیش کن بفراغت که من سپند توامبسوز آتش دل دفع هر گزند توام
غبار دیده بر گرد رهگذارت از آنگشاده چشم براه سم سمند توام
دل کباب مرا نیست غیر گریه تلخز بسکه سوخته لعل نوشخند توام
شراب تلخ چنانم کجا برد از هوشکه تلخی سخنی از لب چو قند توام
تراست ناز و مرا صد نیاز چون اهلیتو سرو ناز منی من نیازمند توام