شمارهٔ ۱۰۱۵
پیش تو غم دل که نهان بود نگفتیمگفتیم صد افسانه و مقصود نگفتیم
پیکان نهانی که زدی بر دل مجروحتا خود ز دل سوخته ننمود نگفتیم
این همت ما بس که بامید تو جان راکردیم زیان و سخن از سود نگفتیم
خوشباش که گر قصه آن روی عرقناکگفتیم ولی لعل می آلود نگفتیم
اهلی نه تو امروز چنین کافر عشقیتا بود چنین بودی و تا بود نگفتیم