شمارهٔ ۱۰۱۲
ظَن مبر کز دودِ دل پیشت شکایت میکنمبا تو از بیداد بخت خو حکایت میکنم
من که باشم؟ کآرزو باشد به پابوست مرااز سگانت التماس این عنایت میکنم
نامت از غیرت نگویم لیک مقصودم توییقصهٔ شیرین اگر گاهی روایت میکنم
گرچه قصد جان من دارد سگت با این همهترک جان میگیرم و او را حمایت میکنم
کعبهٔ مقصود را اهلی نهان کردن ز خلقغایت جهل است و من سعیی به غایت میکنم