گنج

شمارهٔ ۱۰۱

نور دو چشم کز برم بریده رفته استهیچ نمی رود زدل گرچه زدیده رفته است
پای بدامن کفن زان نکشد شهید عشقکز سر مستی جهان دست کشیده رفته است
کعبه جان کجا برد بار تعلق خسانیافته ره در آن حرم هر که جریده رفته است
هرکه ندیده روی او گر همه کام دیده استعاقبت از جهان چو شد کام ندیده رفته است
از پی آن غزال چین اهلی اگر تو جان دهیکی بکف آریش دگر کز تو رمیده رفته است