شمارهٔ ۱۰۰
به عهد یوسف من کز فرشته افزون استکسی حکایت لیلی کند که مجنون است
اگر چه جام جمی آه از آن دل نازککه تا نفس زده ام خاطرت دگرگون است
سگ تو واقف بیمار دل ز بیداری استتو مست خواب چه دانی که حال ما چون است
چو غنچه سینه ریشم به بین و حال مپرسکه شرح زخم درونم ز وصف بیرون است
نواله ستمت قسمت از ازل داریمنصیبه ازل است این ستم نه اکنون است
زرطل عشق گدا شاه اگر شود چه عجبکه ظل عشق عجب سایه همایون است
چو شیشه گریه تلخی که می کنی اهلیهزار کاسه چشم از غم تو پر خون است