گنج

شمارهٔ ۲۷ - در مدح شاه اسماعیل و کمان او گوید

شاهی که چرخ حلقه به گوش از کمان اوستروی زمین به پشت کمان از امان اوست
سهم السعادتی که قرین ظفر بوددر قبضهٔ کمان سعادت قران اوست
زاغ کمان اوست همایی که از شرفپرواز طایر فلک از آشیان اوست
از روی امتحان به فلک گر کمان کشدنارنج مهر و مه هدف امتحان اوست
تیرش که خار چشم حریف است روز جنگهر جا که هست دیدهٔ دشمن نشان اوست
خصمش چنان ضعیف شد از غم که چون کمانپیدا ز زیر پوست رگ و استخوان اوست
بر حرف این کمان منه انگشت همچو تیرکاین نقش دلکش از قلم خرده‌دان اوست
عظم رمیم در حرکت زین بود بلیآن کس که مرده زنده کند در امان اوست
در وصف این کمان که چو ابروی یار ماستگر تیر چرخ لب نگشاید نشان اوست
اهلی که گوشه‌گیر چو پیر از شکستگی‌ستمداح شاه و پیر سگ خاندان اوست