گنج

شمارهٔ ۲۶ - مدح خیمه شاهی شاه اسماعیل گوید

تبارک الله از خیمه این چه بستانستکه در نظاره او چشم عقل حیران است
بگلستان چه زنی خیمه طرب ساقیبیار باده که این خیمه خود گلستان است
نه خیمه است که باغ گل از صفاست ولیگل همیشه بهارست و باغ رضوان است
صبا ز گلشن او برگ گل به جنبانداز این سبب ز صبا برگ گل پریشان است
بقید میخ و طنابش مبین که از خوبیهزار دست و دلش هر طرف بدامان است
خجسته فالی این خیمه بین که پنداریهمای سایه فکن بر سر سلیمان است
سپهر حشمت و اقبال شاه اسماعیلکه سایبان جلالش ز ظل یزدان است
ستون بار گه عرش سای او طوبی استطناب خیمه جاهش ز رشته جان است
بیمن اوست که امروز در بسیط زمینقرار خیمه دین از ستون ایمان است
چو قرص مه که گریبان خیمه اش سر زدسر سپهر ز اندیشه در گریبان است
فلک ز قوت فراش او بود حیرانکه پیش او فلک افراشتن چه آسان است
همیشه بر سر او سایبان دولت بادکه زیر سایه او آفتاب تابان است