شمارهٔ ۲۴ - نیز در خیمه و مدح شاه گوید
یارب اینخیمه یا گلستان استیا نمودار چرخ گردان است
دوخت نرگس بنقش او دیدهیا در او چشم خلق حیران است
گرد این خیمه بین که از حشمتاطلس چرخ عطف دامان است
منزل دوست شد چو خیمه دلزین طنابش زرشته جان است
چنبرش طوق گردن اعداستمیخ او میخ چشم ایشان است
با هزاران طناب زر پیششخیمه آفتاب لرزان است
فلک اطلس است و سایه اوبر سر آفتاب تابان است
آفتابی است شاه اسماعیلکز سپهر شرف درخشان است
نزد کرسی نشین بارگهشکرسی عرش زیر فرمان است
خیمه اش گر طناب بگشایدرشگ طاووس و باغ رضوان است
ساقیا می بده بشادی اوکه کفش همچو گل زر افشان است
آفتاب سپهر جان بخشی استروشن است این نه حرف پنهان است
خیمه بیرون مزن ز سایه اوکه درین سایه آب حیوان است
گر هزارش زبان بود اهلیوصف او صد هزار چندان است
خیمه دولتش بود باقیبر زمین تامدار دوران است