شمارهٔ ۲۳ - نیز در وصف خیمه گوید
این همایون خیمه یارب روضهای از جنت استیا نموداری مگر از کار گاه قدرت است
همچو طاوس فلک در جلوه حسن است از آنسایه گستر بر زمین همچون همای دولت است
بر زمین هر سو بصد میخ و طنابش بسته اندورنه بر گردون پرد از بسکه عالی رتبت است
بارگاه اینچنین عرشیست بر روی زمینسدره گر باشد ستونش منتهای قدرت است
از پی زر کش طنابش مهر از خط شعاعشد رسن تابی که چرخش در کمال سرعت است
آسمان حیران فراشش بود کز چابکیآسمان افراشتن در دست او بی حالت است
نیست دور از صنع اگر گلها بر آرد آسمانآسمانی ساختن از گل کمال صنعت است
صحبت روشندلان اینجاست زان رو آفتاببر در این خیمه رو بر آستان خدمت است
خدمت اهل سعادت شد کمال نجم دینز کمال خدمتش نجم السعادت نسبت است
جنت است این خیمه و چون جنتش دربسته نیستخوش درآ گو هرکه در عالم بهشتش رغبت است
میکشد فراش او هر سو طناب اندر طنابصید دلها می کند مقصود دام صحبت است
از فروغ روی یاران کعبه اهل صفاستساقیا می ده که در این کعبه عشرت رخصت است
منزل عیش است و یاران حاضر و می در میانفرصت عشرت مده از کف که عشرت فرصت است
شد موافق قسمت ای خیمه خود با این دو حرفلاجرم مجموعه خوبی بوفق قسمت است
تا ابد این خیمه از عیش و طرب خالی مبادزانکه در ظلش چو اهلی عالمی در راحت است