گنج

شمارهٔ ۱۲ - در ماتم حسین (ع) گوید

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه: گرفتهاست۲۷ بیت
آمد عشور و در همه ماتم گرفته استآه این چه ماتم است که عالم گرفته است
ماه محرم آمد و بیگانه را چه غمکاین برق به سینه محرم گرفته است
زان مانده است تشنه جگر خاک کربلاکز خون اهل بیت نبی نم گرفته است
زان غم که گشت آب فرات از حسین دورطوفان غصه در دل زمزم گرفته است
بست از حسین آب و بسگ میدهد یزیداین سگ ببین که صورت آدم گرفته است
سوز دل کباب حسینش چه غم بودمستی که خود شراب دمادم گرفته است
حلقی برید شمر لعین کز نسیم اوبویی است اینکه عیسی مریم گرفته است
بر نیزه نیست سرخی خون از سر حسینکآتش بجان نیزه و پرچم گرفته است
ناوک زدند بر دل طفلی که از عطشپیکان آبدار به مرهم گرفته است
کس را مجال نطق درین داوری کجاستروح القدس درین سخنش دم گرفته است
حلقی که تشنه دم آبیست چون خوردتیغی که زهر آب ز ارقم گرفته است
زان هر محرم است جهان تا جهان سیاهکان آفتاب ماه محرم گرفته است
تنها در میانه ما شور این عزاستکاین شور در زمین و زمان هم گرفته است
زین دود سینه ها که برآمد عجب مدارگر تیرگی در آینه جم گرفته است
پیداست حال گریه شبهای تا بروزدر سبزه زار چرخ که شبنم گرفته است
سیمرغ وار گم شد ازین غصه خرمیکز قاف تا بهقاف جهان غم گرفته است
تا خرمی نمود یزید از عزای شاهمارا کدورت از دل خرم گرفته است
دنیا بدین خرید یزید این خری ببینکو ترک یوسف از پی درهم گرفته است
گر زانکه رو بقبله یزید آورد چه سودچون در بروی قبله اعظم گرفته است
جان یزید کی رهد از آتش حجیمکورا خدا گرفته و محک گرفته است
نگرفت چرخ دست کسی را بیکدم آبکو دست صد هزار چو حاتم گرفته است
چرخ فلک که راه او نمی بردخود را چنین بلند و معظم گرفته است
از بار منت کرم خاندان اوستپشت فلک که همچو کمان خم گرفته است
زان سپهر خون جگر گوشه اش بریختشیری که صدهزار چو رستم گرفته است
پیوسته گرچه کار اجل صید کردن استصیدی چنین بدام فنا گرفته است
یارب بنورت مرقد شهزاده یی کزوشمع مراد شبلی و ادهم گرفته است
کز لطف اهل بیت نبی یاوریش دهاهلی که گوشه از غم عالم گرفته است