گنج

بخش ۴۸ - جنگ نخستین دارا با اسکندر

وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)۲۴ بیت
چو از کار لیدی بپرداخت بازبه سیلیسیا رفت با برگ و ساز
وز آن روی دارا سپاهی گرانبخواند و بیاورد از هر کران
زایران و توران مهان را بخواندبنه کرد گرد و سپه را براند
گذر داد لشکر زرود فراتبه هامون سپه بود بیش از حصات
سکندر به تارس همی داشت جایبه سکوسیا بود ایران خدای
زتیری همی خواست آن پادشاهکه سوی سمانیک راند سپاه
امنتاس گفتش زروی خردکه جنبش از این جا نه اندر خورد
که در بند ایسوس سختست و تنگسواره، پیاده نیارند جنگ
همان به که این جا درنگ آوریمکه بر بد کنش روز تنگ آوریم
نپذرفت شاه آن سخن های نغزکه آن خود منش بد بسی تیز مغز
درم داد و روزی دهان را بخواندسپه را به دربند ایسوس راند
چو آمد لب رود پی نار شاهسکندر پدیدار شد با سپاه
به یک تنگنا در میان دو کوهرده برکشیدند هر دو گروه
نبودی در آن دشت جای سوارگه پیچش و گردش کارزار
به پیش سپاه اندر آن جای تنگاز ایرانیان کش نبد بیش جنگ
همه جنگجویان زیونان بدندکه بدخواه دارای ایران بدند
نخستین که اسکندر آمد دمانبر ایران سپه خود سرآمد زمان
که یونانیان روی برکاشتندسپه را چنان خوار بگذاشتند
جهان دار دارا به پیچید رویهمان نامور لشکر جنگ جوی
در اثنای آورد و آن دار و گیرهمه خاندان شهی شد اسیر
بیفکند دارا لباس شهیبه تبدیل زان رزمگه شد رهی
رخان پر ز اندوه و لب پر زخاکگریزان همی رفت تا تاپساک
سکندر همی رفت تا رودبارزایرانیان کشته شد بی شمار
چو ارسام و بهباز و مهبود گرداتیزیس و ریمهر با دستبرد