گنج

بخش ۱۷ - جنگ با آلیات درلیدیا

وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)۲۸ بیت
چو از کار نینویه پرداخت شاهبه لیدی کشانید یکسر سپاه
ابا آلیاد آن شه ساردیزگرفتند راه نبرد و ستیز
به شهنامه اولاد می خواندشسپهدار مازنداران داندش
به ساری شده ساردی مشتبهههمان رود ایرماغ و آب زره
برین رزمه بگذشت سالی چهارکه یک تن نشد چیره در کارزار
در اثنای آورد بگرفت شهیدسیه گشت رخسار روز سپید
بدان سان که فردوسی پاک زادزدیو و ز مازندران کرد یاد
شب آمد یکی ابر، بر شد سیاهجهان گشت چون روی زنگی سیاه
چو دریای قار است گفتی جهانهمه روشنایی ش گشته نهان
یکی خیمه زد بر سر از دود قارسیه شد جهان چشم ها گشت تار
چو کاوس شد از جهان ناامیدسیه گشت چشمش زدیو سپید
سپه از دو سو روی برکاشتندکه از جادویی ها بپنداشتند
دو شاه سرافراز با دستگاهابر آشتی باز جستند راه
ولی تا به ایرماغ از لیدیابر ایران بیفزود شاه کیا
از آن پس به بستند عهدی درستکزیشان کسی جنگ نارد نخست
رگ خون گشادند از بازوانمزیدند از خون هم هردوان
گرفتند دخت دو شاه گزیندو پور سرافراز با آفرین
گرازه بدی پور اولاد نیوکه خواندش کرازوس، هیرداد نیو
همان اژدها پور آرش بدیکه تند و بی آرام و سرکش بدی
به پهلو زبان نام او استیاجکه از بابل و تور بگرفت باج
چو بر پهلوی نام راندندیشهمان اسپدان نیز خواندندیش
مگر دخت اولاد بد ارنوازکه آریانسش خواند هرودت باز
خوشا گاه کی آرش نامورکه او بود مر اژدها را پدر
در ایام این شاه با داد و دینشکست اندر آمد به ترکان چین
اگرچه نخست آمد آن شه ستوهبه هیمالیا شد برافراز کوه
که فردوسی آن را سراید همیبه کوه هماون ستاید همی
چو ترکان گرفتند گردش همهچو گرگ اندر آمد میان رمه
نه کاموس ماند و نه خاقان چیننه چنگش نه گردان توران زمین