بخش ۱۰۲ - در ستایش پادشاهان و فواید طبیعی ایشان
به ایران مباد آن چنان روز بدکه کشور به بیگانگان اوفتد
همه کشور ما عروسی است خوشولی شوی او زشت خوی و ترش
نخواهم زمانی که این نو عروسبیفتد بزیر جوانان روس
به گیتی مباد آن که این حور دیسشود همسر لردی از انگلیس
پدر گرچه باشد خسیس و لئیمبه از آن که فرزند گردد یتیم
تو هر چند نامهربان و بدیولیکن بسان پدر از خودی
پدر هستی ای مهتر نامدارولی بس جفا جوی و ناسازگار
اگر چند امروز هستم اسیرولی نیست بیگانه بر من امیر
اسارت مرا هست، لیکن بتنکه روشن روانم بود شاد و شن
مرا گر بود وحشیانه پدراز آن به که مامم رود در بدر
بزرگان که این رازها سفته اندبه برهان حکمت چنین گفته اند
که هر ملت از خود ندارند شاهبود حال آن ملت از بن تباه
کسی را که در تن نباشد رواندگر چون پدید آید از وی توان
بباشند در پیش بیگانه خوارسرآید بر ایشان همه افتخار
همه پست باشند و افکنده سرنبینند روز بزرگی دگر
نخیزد از ایشان یکی دلفروزبه بازارگانی سرآرند روز
دگر نامداری نیاید پدیدنه یک اختراعی زکار جدید
نه سردار جنگی، نه یک نامجوینه شاعر، نه یک مرد تاریخ گوی
نه یک فیلسوف مبارک اساسنه ذو فن، نه مرد ستاره شناس
چنان چون که این حال باشد عیانز رفتار و کار سرائیلیان
که در ذلت و خواری آرند سرنخیزد از ایشان یکی نامور
همان قوم کلدان و آشور و کوشکز ایشان نباشد به گیتی خروش