بخش ۱۰۳ - در مقام اندرز و نصیحت ملوک
سزد گر ازین حال عبرت بریگزینی تو، رسم و ره مهتری
بجنبی زجا با کمربند تنگبرآیی همی از پی نام و ننگ
چو نوشیروان حکمرانی کنیبه پیرانه سر نوجوانی کنی
مسیحا صفت با دم معجزاتتو در پیکر مرده آری حیات
پدیدار سازی هم آئین دادجهان را کنی از نکویی
تو شاد نوازش کنی هر چه دانشور استبه دست آوری هر کجا مهتر است
نگه داری ارباب سیف و قلمفرازی چو خورشید خاور علم
همه کشور آباد سازی به دادبراندازی از بن بد و بد نهاد
ستمکاره را بیخ و بن بر کنییکی طرح نیکو زنو افکنی
ز داد آوری رسم و آیین پدیدبسازی دبستان و راه حدید
به هر جای برپا کنی دادگههمه داوری ها به آیین و ره
به دریا پدیدار سازی تو ناوزخشکی به آیین ستانی تو ساو
کشاورز را نیک داری بسیکه بر وی نیاید ستم از کسی
نوازی همی مرد بازارگانبسازی همه کار آوارگان
نرنجانی از خویش مرد کریمبرانی زخود چاپلوس و لییم
که دانا به سختی بگویدت پندفرومایه سازد تو را ریشخند
مبادا ز دونان بگیری فریبسر مرد داننده آری به شیب
که نفرین تو را آید از آسمانهم آخر تبه سازدت بدگمان
درین گیتیت درد و سختی بودچو زین بگذری شوربختی بود
بگفتیم ما آنچه بایست گفتبدین گونه کس در معنی نسفت
سخن ها بگفتم همه خوب و نغزولیکن بد آید بر تیره مغز
خردمند ازین گفته شادان شودکه گیتی بدینگونه با دان شود
چه هر جای آمد ترقی پدیدبد از سایه اعتراض شدید
طبیبان روحانی اند این گروهزدارو کنند از چه جان را ستوه
ولی خستگان را شفایی دهندبه دل های پاکان صلایی دهند
امیدم که دارای ایران زمینبرین نامه ی من کند آفرین
که تا بر روانش زچرخ کبودفرستند همواره نور و درود
به گیتی شود نام او جاودانستایند او را همی بخردان
وگر شاه از پند من بگذردمر او را به یک جو نسنجد خرد