گنج

بخش ۸ - صلح شاه ماد ولیدی پس از شش سال

وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)۲۱ بیت
یکی روز سر گرم پیکار و جنگبشمشیر و گرز و بتیر و خدنگ
که ناگه همی برگرفت آفتابسر جنگجویان بر آمد بخواب
همه دست از جنگ برداشتندچو خورشید را تیره گون یافتند
بگفتند کاین خشم پروردگارگرفته است بر ما، گه کارزار
که این روز روشن بمانند شامهمه کار ماگشت اینک تمام
چرا خون بریزیم از یکدگرکه هرگز نبینیم روی ظفر
از این پس نمائیم ما آشتیتو گوئی که پیکار ناداشتی
چو این قصد کردند شد آفتابنکردند در جنگ دیگر شتاب
دوشه صلح کردند با یکدگرسوی ماد ولیدی شدی رهسپر
چویک سال بگذشت ز این کارزارشه ماد رنجور گشت و نزار
بفرمود آرید آژید هاککه بینم من آن نوجوان پور پاک
بیامد پسر چون بنزد پدربدو گفت : فرزانه نور بصر
بسی رنج بردم در این روزگارگشودم بسی کشور نامدار
سپارم بتو لشکر و کشورمکه مرگ آید اینک همی در برم
تو بیدار باش و تو هشیار باشهمه کشورت را نگهدار باش
بیزدان گرای و باو بر پناهچو خواهی که بر تخت باشی تو شاه
چو این گفت بفشرد دست پسربگفتا شد اینک زمانم بسر
بخوابید و دیگر نه بیدار شدنه ماد و نه لیدی ورا کار شد
چنین باشد این روزگار کهننماند بانسان بجز یک کفن
اگر نام نیکت بماند بجاتو گوئی که پیوسته داری بقا
پس از سالها نام تو یادگاربماند دگر هیچ ناید بکار