بخش ۲۶ - سر کوبی شورش در مصر
چو یک چند روزی فراغت نمودشنید آنکه در مصر شورش فزود
بفرمود من خودم روم بیدرنگنباید که با مصر گیرند جنگ
ببینید سانِ سپاهِ مرابیارید اسب و کلاه مرا
خود و چند تن از یلان با سپاههم از سوی دریا گرفتند راه
یکی نامه با مهربانی نوشتامیری فرستاد نیکو سرشت
سوی شاه مصر و همه مؤبدانابا هدیه و وعده جاودان
شه مصر و شاهنشه داریوشبزرگند و بادانش و رای و هوش
نباید که مردم بکشتن دهیمبه قتل و به غارت نهشتن دهیم
شه مصر گفتا که ای شهریارنباشد مرا قصد در کارزار
وزانسوی فرمود کای سرورانهمه نامداران و هم افسران
پذیره نمائید شه داریوشکه باشد شهنشاه با عقل و هوش
همه کاهنان و بزرگان شهرپذیره شدندش به رومیه بحر
چو کشتی شاهنشه کامکاربدیدند آید بسوی کنار
همه پرچم صلح افراستندز شاهنشه خود امان خواستند
سپهدار آمد بر شهریاربفرمان آن شاه با اقتدار
بفرمود ای افسر نامدارجهازات جنگی نیاید بکار
نباید که در مصر آید سپاهچو مصری پیاده خود آمد براه
بمانید در بحر یک چند روزبه بینیم تا مهر گیتی فروز
چه در پیش دارد چه سازد بماچه کورش شوم یا چو کامبوزیا
بفرمود کشتی رود در کنارز کشتی در آمد شه کامکار
همه کاهنان و بزرگان شهرپیاده برفتند تا سوی بحر
زمین بوسه دادند کای شهریارتو مهری همه مصریان چون غبار
بگفتند شاها پناهنده ایمبدرگاه تو ما سرافکنده ایم
امان از بد و ظلم کامبوزیاکه بنشاند ما را بخاک سیاه
همو گاو آپیس ما کشت و رفتبه آتش خود و ما نشانید تفت
بدی کرد با مصریان هر چه بیشنمک زخم ما را بپاشید ریش
هم امروز روزیست در سال پیشکه کشته است آپیس بادست خویش
همه سوگواریم و زار و فکارکه چون بینوا کردمان شهریار
شهنشاهشان مهربانی نمودابر رتبت کاهنان برفزود
بفرمود هرجا که کامبوزیانموده است ویران بسازم بجا
چنان گاو آپیس کو کشته استدل مصریا ن را بر آشفته است
بدست آورم گاو آپیس رابهر ره توان رفت سوی خدا
همه شاد باشید من چون پدربدلجوئی مصر بستم کمر
همه مصریان شاد و خندان شدندبرآن شاه عادل ثنا خوان شدند
بگفتند شاها دلت شاد بادکه ملکت همه ساله آباد باد
تو شاهی و مصرت همه کهتر استنه مصری است آنکو ز امرت در است
شهنشه بفرمود با افسرانکه حاضر نمائید صنعتگران
معابد بسازند و ایوان کنندبناها بتعمیر پیمان کنند
بهر شهر، زان پس امیری روانبگشتند چو پای گاوی نشان
چو شه کرد برکاخ شاهی ورودسران سپه شاد باد و درود
بگفتند و شد بر فلک بوق و کوسز زینت بشد مصر همچون عروس
همان پرچم پارس بر ماه شدکه شاه جهان برسر گاه شد
وزیر و امیر و بزرگان شهرسوی کاخ رفتند از سوی بحر
همه صف کشیدند در پیش گاهزمین بوسه دادند بر پیش شاه
شهنشاه از لطف بنواختشانسزاوار خود پایگه ساختشان
چو روزی بشد چند از این قراربفرمان آن شاه با اقتدار
ز هر ملک و هر قریه و هر کنارفزون آوریدند گاو از شمار
بفرمود تا کاهنان و سرانبکاوش بجویند گاو نشان
از آن گاوها هر کدامین شماکنید انتخابش دهم من بهاء
بجستند گاوی نکو و جوانهمه مصر خرم ز پیر و جوان
در آن روز جشنی بیاراستندبه تعظیم گاوان بپا خاستند
شهنشه در آن جشن شرکت نمودز بهر آمون معبدی نو فزود
چو امن و امان شد همه سوی نیلبکسب و تجارت بکشتی و پیل
همه راهها صاف و هموار شددگر باره ارابه در کار شد