گنج

بخش ۲۴ - خود کشی کامبوجیه

وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)۱۸ بیت
چو کامبوجیه این خبر را شنیدیکی نعره زار از دل کشید
جنونش دگر باره بر شد شدیدز مردان نکوهش بسی برشنید
همه لشگرش از میان رفته دیدخود و افسران زار و افسرده دید
چسان کشته آن نوجوان بردیا؟چگونه کند راز خود برملا؟
کنون تخت و تاجش یکی بی نواگرفته است و گشته است فرمانروا
مریض است و دیوانه و شرمساربنالید و گریان چو ابر بهار
یکی خنجر نیلگون بر کشیددل و پهلوی خویشتن را درید
همینست چه کن همیشه بچاهبدست خودش روز سازد سیاه
کسی کو کند چاه با فکر دونیقین روزی افتد در او سرنگون
ندانی که بالاتر از دست توهمی هست دستی زبر دست تو
تو نیکی کنی نیکی آید برتبدی را بدی باشد اندر خورت
چو کامبوزیا زار و نالان گذشتز گیتی پلیدی ورا بهره گشت
چو ایرانیان را رسید این خبرز کورش نمانده است دیگر پسر
سران و بزرگان شهر و سپاهسوی تخت شاهی گرفتند راه
کشیدند شاه دروغی ز تختبگفتند نامرد برگشته بخت
کمک کردی و نوجوان را بزاربکشتی بدریا فکندی نزار
کشیدند شمشیر از بهر کینز تختش کشیدند روی زمین
بکشتند آن زشت کار پلیدسرانجام، بدکار، کیفر بدید