بخش ۲ - پادشاهی دَیِوکَس نخستین شاه ماد
دِیُوکِس، نخستین شَهِ ماد بودوز او سر به سر، کشور آباد بود
بسی بود آن شاه با عدل و دادکریم و جوانمرد و نیکو نهاد
گزیدند او را به شاهنشهینشاندند وی را به گاهِ مِهی
چو بر گاه شد شاهِ با عدل و دادکلاهِ بزرگی به سر بر نهاد
بفرمود تا شارسان ساختندیکی شهر زیبا بیاراستند
در آن شارسان هفت دژ شد پدیدچنان شهر تا آن زمان کس ندید
یکی بر یکی برتری داشتیکه بر آسمان سر برافراشتی
چو رنگین کمان، هفت دژ شد عیانکه از هفت اورنگ بودی نشان
ز سبز و سفید و ز سرخ و ز زردبنفش و سیهرنگ و هم لاژورد
چو جنت یکی شهر آمد پدیدچنو در جهان کس ندید و شنید
ببخشید شه، نعمتِ بیکرانهنر پروران را کران تا کران
سپس جشن شاهانه آراستندبه شادی فزوده ز غم کاستند
بر او هکمتانه نهادند نامفشاندند دست و گرفتند جام
ز غوغای طبل و ز آوای کوسبلرزید نُه گنبدِ آبنوس
بدین گونه شه، کشور آباد کردیکی شهر، هر گوشه بنیاد کرد
چنیناند شاهانِ نیکو سرشتکه سازند دنیا چو باغ بهشت