گنج

بخش ۳ - وصیت دَیِوکَس به فرزند خود

وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)۲۲ بیت
دیوکس چو در یافت پایان خویشفرا خواند فرزند فرزانه پیش
چنین گفت کای پور فرخنده فربه جان گوش کن پند نغز پدر
بترس از خدا و ره داد پویبه مردانگی راه اجداد پوی
ز من بشنو ای پاک فرزند منبه گوش خود آویزه کن پند من
خدا را تو از جان ستاینده باشبه درگاه جان‌آفرین بنده باش
ز خود دور کن جهل و کبر و غرورز کردار اهریمنی باش دور
برآن باش تا در بر و بوم خویشنیایی تِنِ خسته و جانِ ریش
تو دین‌دار باش و بی آزار باشپِیِ داد پوی و نکوکار باش
مکن گوش بر گفته های دروغکه گُفتِ دروغ است بس بی‌فروغ
به خون کسان دست یازی مکنتو با جان اتباع بازی مکن
تو بنیاد کن پادشاهی به داددِلِ مردمان کن تو با داد شاد
چنان کن همه نیک‌خواهت شوندچو فرمان دهی سر به راهت دهند
بگفت این و پس دیده بر هم نهادبرفت از بدن جان آن شاه ماد
زمانه چنین بوده تا بوده استکه مرگی پس از عمر فرموده است
چنین بوده تا بوده عالم به پاسرانجام سر ها نهد زیر پا
به ژرفای خاک ار نکو بنگریبه هر گوشه‌اش خفته بینی سری
سَرِ تاجدارن و دانشورانسَرِ ماهرویان و نام آوران
نماند به جز نام نیک از کسیاگر ملک عالم بگیری بسی
خوشا راد مردان نیکو نژادکه از نام ایشان جهان گشت شاد
خوشا آن پدر چون برفت از جهانپسر سر فرازد سوی آسمان
چو شاه جوان سوک شه را گرفتجهان شد سیه پوش و ماتم گرفت
همه مادها زار و گریان شدندز سوک و غم شاه نالان شدند