گنج

شمارهٔ ۲۱۷ - نکوهش عدلیه عصر قاجار

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیه: اف۲۱ بیت
نشان عدل چه جوئی در این دو سر قافانکه زیر شهپر سیمرغ شد به قله قاف
وزیر زیر لحاف از هوی سخن گویداگر چه حق نتوان گفت جز بزیر لحاف
نگاه آل مکرم به اهل ایران شدچو حربیان به بنی هاشم بن عبد مناف
یکی مشاوره تأسیس شد بدارالعدلکه هست مذبح ایمان و مدفن انصاف
گرفته فاضل خلخالی اندر آن مسندچو شیخ مهدی کاشی به مجلس اوقاف
برادران وطن را عدوی خود شمرندکه رشک و کینه جبلی است فی هوی الاجیاف
وزیر دون چو بآزار بیگناهی زارکمر به بندد و باشد زبون بگاه مصاف
از آن گروه ستمگر که در اداره عدلحلیف باطل و با او بمائده اخلاف
تنی سه چار پی مشورت برانگیزددهد بر ایشان دستوری از نفاق و خلاف
کسیکه از طرف عدل حق نداشت عدولاشاره کرده و تحریک سازد از اطراف
که برزنند به یکباره پشم و پنبه اوبزخم مندفه ظلم و کینه چون نداف
همی بتازند آن جاهلان بدانایانچنانکه سبع سمان زیر پای سبع عجاف
مسافران را عوعو کنان براه از دورشوند همچون سگان قبیله بر اضیاف
درون روند تهی دست و چون برون آیندز سیم دامنشان پر چو دکه صراف
تمام آکل و ماکول جنس یکدیگرندمرتبا ز اراذل بگیر تا اشراف
یکی درد دل اصداف بهر مرواریدیکی ز گوهر آبستن است چون اصداف
به نیزه طمع انجیده اند شانه عدلچو شانه عربان از سنان ذوالاکتاف
درون محکمه برناز و عشوه افزاینداز آن سپس که ستانند رشوه قدر کفاف
شوند یاور حال و قوای مرد قویبرند مال ضعیفان ز جور باالاضعاف
نعوذباالله از آن مجلس مشاوره کاوستچه جامه ای که ورا، ظلم ابره، جهل سجاف
بسهو و عمد چو زان انجمن رسد امریچو حکم شرع ندارد تمیز و استیناف