گنج

شمارهٔ ۸۶

تا بدانی کاندرین سودا چه سود اندوختمعقل و هوش و جان خریدم دین و دل بفروختم
غوره بودم عشق شهدم داد و غیرت چاشنیخام بودم در محبت پختم از غم سوختم
راه دولت را در آئین گدائی یافتمدرس شاهی را ز لوح بندگی آموختم
از کف عیسی شراب سلسبیل اندر زدمدر ره هرچه چراغ جبرئیل افروختم
گو بدوزد دیده با تیرم که بر روی خوششدیده بگشودم نظر از ماسوی بردوختم
چون امیری با اسیری ساختم تا عاقبترنجها از یاد شد وین گنجها اندوختم