گنج

شمارهٔ ۴۵

وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)قافیه: میدارد۱۶ بیت
ازین مکتوب دانستم که دلدارم غمی داردچو زلف خود شبی تاریک و روز درهمی دارد
چرا نالد ز غم ماهی که بر تخت شهنشاهیز جم جام، از خضر لعل، از سلیمان خاتمی دارد
نفرساید ز فرعون آنکه در جیش ید بیضانیندیشد ز جادو آنکه اسم اعظمی دارد
اگر غم فی المثل افراسیابستی چه باک آنراکه اندر لشکر حسن از محبت رستمی دارد
اگر دجال سرتاسر جهان را زیر حکم آردنترسد آنکه با خود همنفس عیسی دمی دارد
چه غم آن دلستان را از خم و پیچ جهان باشدکه اندر تار گیسو پیچ و در ابرو خمی دارد
نگوید با من آن غم چیست تا کوشم به درمانشمرا پنداری اندر دیده چون نامحرمی دارد
نه راهم داد، در کویش نه بنشانده به پهلویشمگر چون چشم آهویش به دل از من رمی دارد
ز بی بنیادی اوضاع گردون، غم مخور جاناکه عشق من به دیدارت اساس محکمی دارد
مگر رنج تو از درد شهیدانت فزونستیو یا وزن تو از نه کرسی گردون کمی دارد
تو اندر کعبه دل آیت قدسی اگر خواندیکه کعبه هاجری بیت المقدس مریمی دارد
جمال روشنت با لعل میگون هست دارائیکه با آیینه اسکندری جام جمی دارد
چراغ غصه خامش کن غم گیتی فرامش کنز دور دهر دل خوش کن که اینهم عالمی دارد
به غیر از مرگ هر دردی که یابی باشدش درمانبجز زخم زبان هر زخم کاری مرهمی دارد
الهی تا قیامت شاد و خرم باد دلدارمکه بر یادش دل من حال شاد و خرمی دارد
امیری را درون دل بود چون خانه ویرانکه طوفان بیند از اشکی و سیل از شبنمی دارد