شمارهٔ ۴۴
از خاک ری در گوش جان آواز اقدس میرسدبانگ انااللهی از آن ارض مقدس میرسد
گرچه نیارد یاد من آن لعبت آزاد مناز دوریش فریاد من بر چرخ اطلس میرسد
تا رفتم از آن گلستان کردم وداع دلستانزخمم به دل نیشم به جان از خار و از خس میرسد
در محبس هجرش منم کز اشک تر شد دامنماز قسمت جان و تنم زندان و محبس میرسد
پیک صبا در حضرتش بوسد زمین طاعتشبر شاخ سرو قامتش کی دست هرکس میرسد
ای دل مشو تلخ و تُرُش کز زانکه بنشینی خَمُشبس میوه شیرین خوش ز آن نخل نورس میرسد
مرهم ز بعد ریش شد نوش از پی هر نیش شدچون درد و غم از پیش شد آسایش از پس میرسد
در این سپهر چنبری او زهره شد من مشتریچون پروز من و آن پری بر آل افطس میرسد
بس کن امیری ماجرا با وی مکن چون و چراکالهام یزدانی ترا بر کلک اخرس میرسد