شمارهٔ ۲۰ - در ستایش دانش بپارسی سره
وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیه: ست۷ بیت
از آندمی که پدیدار گشت هوش نخستپی نماز کمر بست پیش یزدان چست
چو سرور است شد و چون بنفشه سر در پیشچو غنچه دوخت لب از گفتگوی و چون گل رست
سپس بگفته یزدان شد از سپهر بخاکنشست در سر دانا و مغز او را شست
ز کردگار رسیدش بگوش جان فر تابکه پیشوای جهانی و گفته گفته تست
کجا که باشی کفشیر هر شکسته کنیکجا که نیستی آنجا شکسته است درست
بگیر پورا دامان هوش و دست خردمگیر گفت مرا یاوه و گزافه و سست
خرد رهی است کز او هر که هرچه جوید یافتخرد رهیست کزان هرکه هرچه خواهد جست