شمارهٔ ۱۹
چکیده لعل معروق به صفحه سمنتو یا ز رشحه می سرخ گشته پیرهنت
بطرف دامنت آلوده خون مگر صنماخدا نکرده گریبان گرفته خون منت
شنیده ام که گلستان شده است لاله ستانز بسکه دست قدر لاله کاشت در چمنت
عقیق سوده است از سیم ساده ریخت و یاعصاره گل سوری چکد ز نسترنت
ز بس به برگ سمن شاخ ارغوان کاریدلم چو بید بلرزد ز کاهش بدنت
مگر تو آهوی چینی که بوی مشک دهدچو خون فتد به دل تنگ نافه ختنت
درون پسته پر مغز ناردان داریکه رنگ نار گرفته است ساق نارونت
ز بسکه اشک فشاندم ز دوری رخ توسرشک چشم منست اینکه میرود ز تنت