گنج

شمارهٔ ۱۱۰

گیتی شده از شکوفه چون مینواز لاله لعل و از گل خوشبو
این سال چهارم است کامد بازگل در صف باغ و آب اندر جو
امسال شکوفه را بیارآیدباد سحر از نسیم عنبر بو
امسال زند شکوفه از خوبیبر زهره و ماه و مشتری پهلو
آرد بچمن بنفشه و سنبلبارد بورق زبرجد و لؤلؤ
امسال شکوفه در چمن افکندآوازه لا الله الا هو
در پیش شکوفه خم شود اینکهم قامت سرو هم قد ناژو
در پیش شکوفه غنچه خنداندر پیش شکوفه لاله خود رو
شمعیست فروخته بر خورشیدبرجی است فراخته با بارو
آن کیست که همسری کند با وییا لاف برابری زند با او
با قدس مسیح چون کند شیطانبا چوب کلیم چون زید جادو
گر شیر شود حسود نتواندزین نامه دقیقه گرفت آهو
زیب از قلم مزینی دارداین نامه نغز و دلکش دلجو
خاتون بزرگوار بافرهبانوی سرو شیار با نیرو
آن غیرت گلشن بهار از طبعآن رشک فرشته بهشت از خو
سلمی به نیاز گیردش چادرخنسا بنماز بوسدش زانو
صفوت ز صفای طبع نامش راتعویذ کند چو حرز بر بازو
خیرات حسان بطره مشکینرویند همی غبارش از مشکو
بی پرده چو گل حدیث فرمایدکی راز کند چو غنچه تو برتو
زین نامه دلربا بیاموزدهر جان زن پارسای کدبانو
در بیت حیا پرستش طفلاندل مهد نشاط دلبری از شو
هر کس ورقی از آن فرو خواندبر طاعت ایزدی شود خستو
چون سال چهارمین این دفترنوگشت بفال فرخ و نیکو
گفتم به ادیب بهر تاریخشزیبا و ستوده مصرعی برگو
افزود یکی پس آنگهی گفتاگیتی شده از شکوفه چو مشکو