گنج

شمارهٔ ۶ - بند ششم

دوشینه چو آن شوخ شد از باغ به خانهدلجوئی من کرد و نیاورد بهانه
وین قطعه که از طبع امیری است فرو خوانددر بحر هزج با دف و طنبور و چغانه
مفعول و مفاعیل و مفاعیل و مفاعیلجان در هیجان آمد ازین وزن و ترانه
برجاس هدف باشد و کیش است کنانهآماجگه آنجا که گذراند نشانه
دستور و کنارنگ وزیر آمد و والیآدم مشیَه باشد و حوا مشیانه
یفتر بود آن آب که پاکیزه و روشنآوند بود ظرف و رکاب است چمانه
میکرب مزه و نشوه قرنتینه و پی لادآزاده سیامک غزل و صوت ترانه
کونسته عجز کش بغل و عانه زهار استرمکان بود آن موی که روئیده ز عانه
دلاک تونکو شد و گوشاسب فرنجککفتور صبوری به غم، اسطوره فسانه
وفتوک بود غاشیه و بخل ژکارهدررفت مخارج شد و گنجینه خزانه
دند است دوائی که بود حَب سلاطینوآن نره گدائی که زند شاخ به شانه
فرشیم بود قسمت و پرگرد بود فصلعلت شَوِه و تیر شهاب است شخانه
ریواس بود چکری و خجلت چکس آمدده بوده بود عشر و لگام است دهانه
دوله است همان شرلتن و کاذب و دجالخر مهره بود پاچی و کهنه است کنانه
شلف است زن بد عمل و چُچله بُلوج استشلفینه ...س و خرزهٔ مرد است لکانه
ظرفی که چو حیوان بطرازند تلوک استدُروند بود ملحد و افسوس رسانه
مرد سمج مبرم رو سخت شلائینطفلی که ز زهدان فکند مام فکانه
کُفرا گل خرما و دلنگ است غلافشرگزن کلک و سقف سرای است سمانه
طماع تُلَنگی و تَلَک گنده سال استشاهین ترازوی زفانه است و زوانه