گنج

شمارهٔ ۵ - بند پنجم

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: رد۳۵ بیت
ای خطت چون تازه سنبل وی رخت چون تازه وَردسنبل از رشک تو پیچان لاله از رنگ تو زرد
فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتاز رمل این قطعه برخوان با نوای شادوَرد
اردکان قسمی از اشکال نجوم و خشم اردانعکاس و انده و طیب و سپهر و مهر گرد
میخ کردن سکه باشد گرد نامه نقش آنجَرمُزه می‌دان سفر کردن مسافر رهنورد
«کُژَف» قیر و زاک شب شربین همان قطران بودهست دارو زرده زرچوبه منافق گوش زرد
مشتری برجیس دان مریخ شد رزبادرادمانک ماه و زهره بیدخت است و هاله شادورد
لمس را می‌دان پساویدن پژوهش جستجوتاخ ناف و صید کرد و درشکست او را شکرد
کاردالی طلع و تارونه غلافِ طلع دانبرشیان‌دارو عصاالراعی است یعنی سرخ مرد
تکمه دان اخگوژنه سُنهار باشد زن پسرکشه خط مکتوب نامه فر و شوکت دار و برد
بایش ایجاب است و رانش سلب و جاور حال شدجاوری تبدیل دان پرماس لمس و پهنه لرد
رمز را پرخیده می‌دان واپرخیده صریحهمچنین جفت واجفت آمد به معنی زوج و فرد
دوله برهون و منش طبع و دما باشد مزاجسومه دان حد و طرف اصل و تنه بیخ است و نرد
هم نُماری دان اشارت هم ضمیر آمد کشاکهم «درآمدجای » مصدر اسم نام و فعل کرد
نحل زیبود است و رسمو، کارتن باشد رَجالبا سعادت بختیار و بافتوت رادمرد
رهبر و فرنود و روشنگر همی باشد دلیلپیچ و تاب و جنگ و مانند و نکو باشد نورد
هست هوتخشان کشاورز و بود ورزاو گاومرد روزستار صنعت پیشه و جنگی نبرد
اعتقاد آمد نمشته هم معاذالله ژَکَسهست سوگیری حمایت مهر رخشان روزگرد
آنچه از گیسو نگیرد پیچ و خم فَرخاک دانوآنچه از اشجار در پیراستن برند گرد
شیم شیخ و خواجه ایشی بی بی و بانوستیخلسه فرزنشاد باشد طاعن‌السن سالخورد
هست مزکت مسجد و شد سنجرستان خانقاههم کنشت آمد کلیسا هم «تموزی خانه» غرد
پیشوا را مقتدا دان مقتدی پی شو، پس ایستپیره و پوران خلیفه مرغزار آمد جُغرد
چار نادر چار عنصر هفت گردون هفت مامچار آمیزه، طبایع هفت قراء هفت مرد
هم سه پور آمد موالید آخشیان چار ضدقهری و قسری است شمپوری معاون پایمرد
شد بیوکانی طوی دُغدو بیوک آمد عروسمامِ زن خشتامن و وردک جهاز اورنگ جرد
چرخه دوراست و تسلسل زنخه و دشمیر ضدارمغان و تحفه نوراهان عُراضه راهورد
دان پذیرا را هیولی ماهیت او چیزیَ استزبده اروند است و میناگون سپهر لاژورد
هم سَمیز آمد دعا چشمیده را منظور دانلای و تاه رخت و خواب مخمل و بیری است پرد
هست پودات و سَتَرسا آنچه بشناسی به حسهم کسی باشد تعین همتراز و هم نبرد
فوطه را می‌دان بُروفه هم دَزَک دستارچهضلع دنده گفت شانه مازه پشت و رنج و درد
هم کژه باشد لهاة و هست کوشک لوزتیندژپه و دژپیهه دشپل ناملایم نانَوَرد
صدقه ارزانش مسلم نیز ارزانی بودبشم و ژاله شبنم و یخچه تگرگ و برد سرد
بش بود کِشتی که اندر دِیْم‌زار آید به بارکهپرک وَغد و جوال کهکشان باشد الرد
«یتو» یعنی «لاد بر این» را علیهذا شمررشت گچ آگور آجر کلس آهک سنگ بَرد
رشوه بدگند است و ریماهن بود خبث‌الحدیدپس خَماهن دان حدید و مرد اشکمخواره ژرد
ذرع از تازی گز است از پارسی متر از فرنگساژن از روسی بود وز انگلیسی هست یرد