گنج

شمارهٔ ۹

باز از انجمن آن انجمن آرا برخواستآنچنان خواست که فریاد زدلها برخواست
خبر چشم تر ما که رسانید به ابرکه به تعجیل تمام از سر دریا برخواست
وعده وصل به فردای قیامت شده بودگریه کردم که قیامت به تماشا برخواست
وقت خون ریختنم شد به چه موقوف کنیکشتنی که نمی بایدت از جابر خواست