گنج

شمارهٔ ۷

من سیه‌بختم نه تنها چرخ با من دشمن استتا تو را دیدم مرا هر موی بر تن دشمن است
آخر از بدگویی دشمن مرا خون ریختیخود غلط بود این که می‌گفتن دشمن است
رشک دارد دشمنم با دشمنان خود به کینزآن که دانم دوستی با هرکه با من دشمن است
دوستم با داغ و با دل دشمنم هرگز ندیدآن که بهر گل دهد جان و به گلشن دشمن است