گنج

شمارهٔ ۳۷

تا به کی پنهان زما ای آب حیوان زیستنگرچه رسم آب حیوان است پنهان زیستن
اتحادی هست با معشوق عاشق را به بیناز زلیخا عشق و از یوسف بزندان زیستن
بی تو رفتم در گلستان غنچه از من کسب کرددر گلستان بودن و سر در گریبان زیستن
سوزم از غیرت که با جان ها غمت آمیختهورنه مردم از چه نتوانند بی جان زیستن