گنج

شمارهٔ ۳۵

نگذرد روزی که از اشک جهان پیمای مننگذرد صد نیزه بالا آب از بالای من
چرخ چون خواهد به زنجیر غمم سازد اسیرحلقه زنجیر سازد اول از بالای من
بهر آسایش شبی نگذاشت پهلو بر زمینآسمان از بس که سرگرم است در ایذای من