گنج

شمارهٔ ۲۴

دلارامی که باکن رام بود از من رمید آخرنمی دانم که آن بیهوده رنج از من چه دید آخر
سیه کردم بدان خال سیه چشم و ندانستمکه اندر انتظار وصل خواهد شد سفید آخر
کشیدم محنتش عمری و دامن در کشید از منجزای آن چه با من می‌کند خواهد کشید آخر