شمارهٔ ۱۷
ز رویش بر فلک عکسی یست خود کی مثل او باشدنه چون خورشید باشد عکس خورشیدار در آب افتد
نه خود کامی یست گر خواهم نقاب از رخ براندازدمرا غیرت کشد ترسم که آتش در نقاب افتد
مصیبت دوستم پهلوی بیدردی به خاکم کنکه خواهم بعد مردن نیز روحم در عذاب افتد