گنج

شمارهٔ ۱۴

عزیزی گفت با من دوش کای سلطان سوداگرچرا با این قدر سامان به جنت متهم باشد
چو ماهی می کند جمع درم اما نمیداندکه صید ماهیی جایز بود کانرا درم باشد
بدو گفتم کریمش گرچه نتوان گفت البتهولی اطلاق جنت هم به یک معنی ستم باشد
خیس مطلقش گفتن نشاید زانکه گر او رابود با لذات بخلی بالغرض گاهی کرم باشد
به مردم میرسد فیضش ولی چون گریه شادیپس از عمری که واقع می‌شود بسیار کم باشد