گنج

شمارهٔ ۵۹

تو چون هرگز غمی از خاطرم بیرون نمی‌کردیدریغا دم به دم درد و غمم افزون نمی‌کردی
مصیبت‌های پی در پی دمادم گریه می‌خواهدچه می‌کردم اگر هردم دلم را خون نمی‌کردی؟
مگو حسنی ندارم من، مکن خورشید را پنهاناگر لیلی نمی‌بودی، مرا مجنون نمی‌کردی
تو می گفتی سگی از آستان خویش خواهم کردچرا امیدوارم می‌نمودی چون نمی‌کردی
ز رنگ زرد رازم فاش می‌شد گر به خون دلدمادم چهره‌ام از خون اگر گلگون نمی‌کردی