شمارهٔ ۵۶
خوشا روزی که یادی از من آواره میکردینبودی عاشق و بیچارهای را چاره میکردی
نمیرفتی ز دنبال نظر رسوا نمیگشتیاگر در عشق خود حال مرا نظاره میکردی
به این زودی گریبان گر به دست دل نمیدادیچو یوسف جامهای در نیکنامی پاره میکردی
جهان دار مکافات است میباید کشید اکنونستمهایی که بر عشاق محنتکاره میکردی
بگو تا چون ننالم سنگ نالیدی گر این جوریکه بر جان من مسکین کنی بر خاره میکردی