شمارهٔ ۵۵
تا کی کنی آزار من زار شکستهآزردگی ای هست در آزار شکسته
بیهوده چه رنجم که زمن زود گذشتیزودی گذرند از بر دیوار شکسته
آسان نرود محنت هجران تو از دلبیرون نرود زود ز ناچار شکسته
جان از کف عشاق پریشان نستانیتا خون نکنی دل چو خریدار شکسته
رحم است به دل ها که تو را بس که غیوریقانع نتوان کرد به آزار شکسته