شمارهٔ ۵۴
تا به گلشن رفته ای بلبل به فریاد آمدهکآن که گل را بی وفایی می دهد یاد آمده
سرو را از بندگی سرو قدت آزاد کرددر چمن زان رو خطابش سرو آزاد آمده
سلسله از بهر داد آویختندی پیش ازینزلف او را سلسله از بهر بیداد آمده
می کشد عشق انتقام عاشق از هرکس که نیستشاید این از قصه ی پرویز و فرهاد آمده
مژدهٔ قتلم مگر آورده قاصد از برشزآن که غمگین رفت از پیش من و شاد آمده